۱۳۹۳ شهریور ۲۸, جمعه

69


این جا همیشه کسی هست

که در انتظار عشق و امنیت

از حلقه مهر جهان

تبعید می‌شود

و درهای عشق

به روی او

بسته می‌ماند
*

این جا همیشه کسی هست

که در برودت ناامنی و انزوای عشق

بایستد

و به تهدید و التهاب،

امرونهی

حتی به التماس کوبه‌ها

پاسخی ندهد.

68


چون بر دو پا راه می‌روی

پس انسانی.

این را نگو،

آن را ننویس،

به آن‌یک فکر نکن،

نگو، نبین، نشنو!

حسرت، نیاز، اشتیاق، اکراه، انکار و تائید

تشابه، تفاوت، تناقض

همراهی و تقابل

هیچ‌یک ربطی به انسانیت ندارند.

همین که بر دو پا راه می‌روی، کافی‌ست.

آی خانم/ آقا!

تنها تو انسانی

با قلبی سیاه، رضایتی به سبکی کاه،

گشاده‌رو از تبسمی ساختگی

و آرواره‌ای فراخ که هرز می‌گردد

به همراه شرارت پنهان مانده در پس ابری از ملاطفت.

حالیا خوش باش

همین که خود را آن طور نشان می‌دهی که دیگران می‌پسندند،

همین که بر دو پا راه می‌روی،


کافیست!