۱۳۹۳ آذر ۱۷, دوشنبه

74




اینک بی حضور او

در هیاهوی این اقلیم

ببینید کدام یک از ما

شقی‌تر است؟

دژخیمان با نیشخندی بر لب

داوری می‌کنند.

73





اگر در کویر برزخ تنهائی‌ات

هیچ برکه‌ای،

شاخه‌ی ترد معلق بیدی،

لبخند نرم مهری،

حتی نگاهی نیست که در معنی

محبت را، شاید به روزی یا روزنه‌ای نامعلوم

 مژده دهد،

پس یک چیز قطعی است

دوست داشتن،

حتی در گوشه‌پسله‌ی پنهان پستوها هم،

اعتبار خویش را از دست داده است.

و

جهان سلطه‌ی جفا و تجاوز را

مناسب می‌داند

و اهمیتی هم به نابودی اندیشه‌های مهرانگیز نمی‌دهد.

72





اکنون مرگ


محکم، بی‌پروا و بدون گذشت


حفره‌های خالی زیستن را


یک‌به‌یک تسخیر می‌کند


تا به عشق،

کاخرین خاکریز این فاجعه است.  

71




دیروز

تردید من

او را فراری داد.

امروز

اطمینان من

به همان شکست منجر شد.


هرچند که پایه و اساس رابطه بر توهم بنا شده باشد،

فراموش نکنیم که

مرگ نهایت انسان نیست

نهایت انسان از یاد بردن تقدس واژه‌هاست

70




عکس را بی آن که بدانم چرا و از کجا

مانده بود به جا،

پاره کردم، هزار پاره 

و هر پاره را گوشه‌ی مهجوری قایم کردم.

حالا در جائی، نیمی از سیاهی یک چشم

و در جائی دیگر، بازتاب نوری در شیشه‌ی یک عینک

و در گوشه پرت دورافتاده دیگری انحنای لب پائین.  

تمام دلواپسی عکس را به آب هفت‌دریا سپردم

و فیروزه گوشواره را جائی در همان اعماق

و اگر مدعی پای چوبین خود را پارو کند،

شاید

پس از عبور از هفت دریا

بتواند قیطانی لب بالا را پشت دروازه دیار لب‌فروبستگان بیابد.

نهانگاه غمزه بی‌تاب نگاه را هم به کسی نمی‌گویم

تا راز شاعرانگی جهان فاش نشود.

نشانی هر پاره را بر شن‌های روان نوشتم

که با هر نسیم کوچکی پریشان می‌شود

اما در ساعات سعد با رمل‌خوانی اختران عاشق نظم می‌یابد.