۱۳۹۰ دی ۲۰, سه‌شنبه



55

روزها و شب‌های بسیاری این جی‌مل و هات‌مل را که باز می‌کنی؛
 لخت و عور؛ برهوت! برهوت و تنها!
در هوای کوچه‌ات، کسی سر نمی‌زند
در هوای خانه‌ات، کسی نفس نمی‌کشد.
در فضای دل شکسته‌گی،
شکسته‌گی استخوان سینه، استخوان پا.
در شکسته‌گی آفتاب عصر پائیزی
رنگین کمانِ شوق را حسرتی‌ست...
کسی آمده یا کسی می‌آید
کسی که فریادهای حزن به گل نشسته‌ای را شاهد باشد؟
مردم به شادخواری نفرین کنندگان خویش رفته‌اند!
در حیرتم
از شیاطین و فرشته‌گان
که چیزی نمی‌شنوند، چیزی نمی‌بینند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر