48
برای کی؟
زمان نوشتن باید فردی جلوت باشه، نشسته باشه، یکی که هر وقت سر بلند میکنی، او را ببینی، باید برای یکی بنویسی. حالا به خودم میگم، شاید برای زنی که شوهر و زندگی خوبی داره، یا برای مردی که زن و گرفتاری بسیاری داره، مشکله که حتی تو تنهائیاش، تصور کنه که یکی در این جهان عریض طویلی داره واسه اون مینویسه... فرقی هم نمیکنه که بدونه، یا ندونه، تصورش را بکنه، یا نکنه... آن چه مهمه اینه که یکی داره برای اون مینویسه. حالا ممکنه یکی برای فردی مینویسه که مرده... جسمش به جهان نیست. بود، اما حالا نیست؛ چرا نیست، نمیدانی.نمیفهمی به کجای دنیا برمیخورد که اگر هنوز بود. نمیفهمی به کجای دنیا چیزی اضافه یا کم میشد که اگر هنوز بود. نیست که بدونه یا ندونه. نیست که تصور بکنه، ولی برای خالق اثر مهمه که برای یکی داره مینویسه. به خودش میگه فلانی هست در این گوشه، یا اون گوشهی دنیا تهران یا تورنتو، لندن یا مشهد، پاریس یا شیراز، امینآباد یا کهریزک؛ بهشت زهرا یا بهشت سکینه و یا هر مسگرآباد دیگری. مهم نیست که حالا هست یا نیست و یا کجا هست و کجا نیست... برای ارزش، یا ضدارزشی که در وجودش بود، مینویسه... حداقل مخاطبی که هر نوشته میتونه داشته باشه. مینویسه که نوشتهات حالت گفت و شنود بگیره. تو میگی. اون میشنوی. خب ، هرچند چیزی نمیگه و همین ممکنه وادارت کنه که چیزائی هم از خودت سرهم کنی. این جور مواقع تو فکر میکنی که اگر این حداقل مخاطبت حضور فیزکی و ملموس داشت، چی میگفت و بعد براساس آن، جوابش را میدهی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر