۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۷, شنبه



49
وقتی می‌گویند داستان واقعی(رئال) ، می‌خواهند مرزش را با داستان‌های فراواقعی روشن کنند. و به این منظور گفته می‌شود، تا ماجول‌های فرا واقعی در آن نقشی نداشته باشد. ولی منظوراین نیست که داستان برای راه ندادن به ماجول‌های فراواقعی، خود را به انعکاس چیزهائی محدود کند که در چشم همه‌گان واضح وآشکار و مبرهن است. روابط ظاهری، رویه آشکار روابط، گفت و واگویه‌های تک بعدی، بگومگوهای ساده و دور از پیچیدگی، کپی برداری از گفتار ، کردار، ورفتاری که نه برای انتقال آن به خواننده، احتیاج به اندیشه است و نه برای درک آن از طرف خواننده، به هیج نوع فعالیت ذهنی نیاز... ادعایت این باشد که شاگرد بقال سر گذر هم خوانده و گفته «آقا عین زندگی ما را نوشتی» و بعد نویسنده به خود ببالد که آدمی که در عمرش کتابی نخوانده و بعد از هدیه کتابت، کتاب دیگری هم  نخوانده، از تو و کتابت تعریف کرده است. نامش را هم بگذارد داستان واقعی. با استفاده از قیاس، افتخار کند که کتاب مخاطبش را در پائین‌ترین قشر اجتماع یافته است. این شیوه چیزی نیست جز پنهان کردن واقعیت.
در قصه‌های «مرگ ایوان ایلیچ - تولستو» و « آلیس یودیت هرمان» به این مضمون توجه شده. در هیچ کدام، نویسنده برای خارج کردن متن از سطح و عمیق‌تر کردن آن به ماجول‌های فراواقعی و پشتک‌واروهای پست مدرن کرنش نمی‌کند، ولی در گرداب خزعبلات روابط و گفتگوهای رایج و سطحی هم محدود نمی‌ماند. در برخورد آدم‌ها با همدیگر، عوض گفت و شنودهای با و یا بدون معنی، حس درونی آن‌ها به متن منتقل می‌شود.
«همواره انرژی درستی برای مواردی که باید فکر و عمل توام می‌شد، داشت»؛ «بیرون نسیمی می‌وزید. ثبات سرسخت اشیا، نام‌های واضح‌شان» ؛ «داشت فکر می‌کرد این‌ها چه طنین کنایه‌آمیزی دارد. گرم، نیمه شب، ژوئن آن تابستان بی‌سابقه - جمله‌هائی ورای جمله‌ها...» ؛ «او هم اصولا نمی‌توانست تمایلش به گریز و خودمختاری را پنهان کند » ؛ « تفاهمی خاص و گزیده نشان داد»
کاری که « ستوده » تلاش دارد تا به آن برسد و در «آهوی رمیده» و «زمان گذشت» بسیار به آن نزدیک شد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر