53
میگویند وقتی خوابی میبینی، وحشت میکنی که نکند درست در بیاید، به آب بگو تا آب آن را ببرد به صحراها، ما که در شهرمان رودی نداریم تا خوابمان را به آن بگوئیم. جوهای شهرمان هم آب ندارد. اغلب پسآب لجن گرفتهای در گوشه کنارش مانده، میماند چی؟
شیر آب آشپزخانه را در آپارتمان 45 متریاش، در حاشیهی شهر باز میکند، خوابش را به آبی که از شیر میریزد، میگوید تا آب آن را ببرد. با خود فکر میکند « خواب ما را لیاقت همان به که در چاه فاضلاب شهر زنده به گور شود. چه آرزوهائی داشتم! خیال میکردم اگر گریه کنم، نصف شهر را آب میبرد!»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر