۱۳۹۰ مرداد ۳, دوشنبه



51              
پراکنده‌هائی که متاسفانه منبع‌شان را نمی‌شناسم
*انسان بالغ وقتی از احساسی خشنود می‌شود، به تکاپو نمی‌افتد تا دیگران را متوجه این احساس کند. او برای این احساس ارزش والائی قائل است و به جای آشکار کردن آن، تلاش در پنهان کردن آن دارد.
*چه قدر خوب است که هرازچندی کسی از آدم یاد کند. کسی که یادآوری‌اش شوق و شور ایجاد کند؛ باران را بباراند؛ ابرهای سیاه را بتاراند؛ رنگین کمانی بر بالای برکه کم‌آبی انسان بکشد که در فراسوی سراب هم برجا بماند.
*نمی‌دانم واقعا چه درصدی از خوانندگان امروز کتاب از شعبده بازی، گول زنک‌های مسخره، دلخوش کننده‌های کاذب، توهم‌های بیهوده، خیالبافی‌های خنده‌دار خوششان می‌آید؟
*چگونه است: نگاه کردن به داخل آتشفشان و
بپرسیم که این هیجان‌های خصومت‌آمیز مواد که به وسیله نیروی جاذبه مهار زده می‌شود و این درخشش برای چیست
 یا بگوئیم این طور باید باشد؛ آن طور باید باشد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر