۱۳۹۲ دی ۱۰, سه‌شنبه

61


به آنان که رویاهای کودکی‌شان با یاد خزر درآمیخته است، چیزی نگو تا عمق آبی رویاشان برنیاشوبد.

اما اگر هراس داری مبادا روزی ندانسته راهی خزر شوند.

از شهامت قابل ستایش کودکی بگو که

پدر خود را در لباسی ژنده و به چرک‌آلوده می‌بیند افتان و خیزان و ناگزیر.

و سفارش کن اگر این شهامت در او نیست

بهتر آن که چون من، شب‌ها به خزر نزدیک شود

تا عظمت رویاهایش فرو نریزد

و تنها با صدای خروش و غرندگی و کف‌آلودگی آن

روحش را آرام کند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر